العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

48

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

بهشت قرار بده ! بعد از اين جريان حمله كردند و او را شهيد نمودند . ابن نما از مهران نقل مىكند كه گفت : من با امام حسين در كربلا بودم مردى را ديدم كه بشدت كارزار ميكرد و به هيچ گروهى حمله نميكرد مگر اينكه آنان را دچار هزيمت مينمود . سپس بسوى حسين عليه السلام باز ميگشت و اين رجز را ميخواند : ابشر هديت الرشد تلقى احمدا * في جنة الفردوس تعلو صعدا يعنى بشارت باد تو را به راه رستگارى ، هدايت شوى ، تو حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را ملاقات خواهى كرد . در بهشت فردوس مقامى عالى خواهى داشت . من گفتم : اين شخص كيست ؟ گفتند : ابو عمر و نهشلى و گفته شده : خثعمى است . عامر بن نهشل كه از قبيلهء بنى اللات و ثعلبه بود بر او حمله كرد و سر از بدنش جدا كرد . اين ابو عمرو مردى بود كه نماز شب ميخواند و كثير الصلاة بود . بعد از ابو عمرو يزيد بن مهاجر براى جهاد في سبيل اللَّه خروج كرد و تعداد پنج نفر از لشكر كفار را بوسيلهء پيكان بسوى دوزخ روانه كرد . سپس نزد امام حسين آمد و اين رجز را ميخواند : 1 - انا يزيد و ابى المهاجر * كاننى ليث بغيل خادر 2 - يا رب انى للحسين ناصر * و لابن سعد تارك و هاجر 1 - يعنى من يزيدم و پدرم مهاجر است . گويا : من شير بيشه‌اى هستم كه كمين كرده باشد 2 - اى پروردگار من ! من حتما حسين را نصرت مىدهم و از ابن سعد دورى و بيزارى ميجويم . كنيهء اين يزيد بن مهاجر : ابو شعثاء و از قبيلهء : بهدله و كنده بود . پس از اين جريان مردى آمد و گفت : حسين كجاست ؟ امام حسين فرمود : من حسينم . او گفت : بشارت باد تو را به آتش كه اكنون داخل آن خواهى شد . امام عليه السلام در جوابش فرمود : بلكه بشارت باد مرا به پروردگار مهربان و شفيعى كه شفاعتش قبول مىشود ، تو كيستى ؟ گفت : من محمّد بن اشعث هستم .